|
█▓▒ Night Star ▒▓█ زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند...
| ||||||||
|
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:53 ] [ محمد ]
ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است. ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد. ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، بهبهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحانالهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواجبعدی اش اقدام کند. ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد. ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید. ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد. ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست. ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد. : ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد. ازدواج مشبک:مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد.يعني هر زنی كه گرفت،آنزن،چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد. ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود موضوعات مرتبط: خنده جام [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 17:57 ] [ محمد ]
تکراری سخت! دیدن و در حسرت غرق شدن یاد گرفته ام با چشم تحمل رو تصدیق کنم به تنهایی لبخند بزنم و او هم به من!!! زمان ما را به هم عادت خواهد داد.........
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 18:2 ] [ محمد ]
اعتراض دانشجو : بايكوت شماره دانشجويي : مدرك جرم اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد آينده تحصيل كرده : دست فروش كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار رئيس دانشگاه : مرد نامرد استاد راهنما : گمشده آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي عمر دانشجو : بر باد رفته ادامه در ادامه مطلب ! موضوعات مرتبط: خنده جام ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 7:24 ] [ محمد ]
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 15:6 ] [ محمد ]
زن عشق می کارد و کینه درو می کند.... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.... می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ..... برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........ در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............ او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی .......... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ......... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ......... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........ او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ......... و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد..... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ....... « دکتر علی شریعتی »
موضوعات مرتبط: مذهبی [ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ 20:59 ] [ محمد ]
یه روز یه دکتری داشت تو خیابون راه می رفت یه هفت تیرم بسته بود به کمرش .
ازش پرسیدن کجا داری می ری؟ گفت عیادت مریض. گفتن پس چرا هفت تیر بستی؟ گفت شاید داروهام اثر نکرده باشه...! [ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:18 ] [ محمد ]
آپم !!!!!!!!!!!!!!!! [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 16:0 ] [ محمد ]
پنج سوال مهم در زندگی زناشویی بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!... اين ۵ سوال عبارتند از آيا دوستم داري؟... آيا من چاقم؟... به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟ براي مثال: به چي فکر ميکني؟جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر ميکردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر ميکرده: الف) فوتبال ب) بسکتبال ج) چقدر تو چاقي! د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره! ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟ يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، دربارهش حرف ميزدم!“... آيا دوستم داري؟جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاطترند ميتونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از: الف) فکر کنم اينطور باشه! ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا ميکني؟ ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه! د) مگه مهمه؟! ه) کي؟... من؟! موضوعات مرتبط: خنده جام ادامه مطلب [ یکشنبه دهم بهمن 1389 ] [ 14:7 ] [ محمد ]
- وقتی خواست زندگی کنم، راهم را بستند. وقتی خواست ستایش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم، گفتند دروغ است، وقتی خواستم گریستن،گفتند دروغ است، وقتی خواستم خندیدن، گفتن دیوانه است. دنیا را نگه دارید،میخواهم پیاده شوم. - به 3 چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدمی با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد. [ یکشنبه دوازدهم دی 1389 ] [ 13:52 ] [ محمد ]
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار ِ پودش باد
گو بروید ، یا نروید
هر چه در هر کجا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز . . .
(مهدی اخوان ثالث)
[ جمعه نوزدهم آذر 1389 ] [ 12:48 ] [ محمد ]
کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “ چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟ پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است “من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم” تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید . با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
۳ .تمرکز بر حال “مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “ پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید. انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
۴ .تخیل قدرتمند است . “تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “ آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است. آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
۵ .اشتباه کردن “کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “ هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید . من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .
۶ .زندگی در لحظه “من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد” تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید . شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .
۷ .خلق ارزش “سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “ وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد . تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .
۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید. “دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “ شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.
۹ .دانش از تجربه می آید . “اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “ دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید ! وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .
۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید. “اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد” ۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود . موضوعات مرتبط: بیوگرافی [ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ] [ 14:5 ] [ محمد ]
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است [ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 15:26 ] [ محمد ]
[ یکشنبه نهم خرداد 1389 ] [ 12:51 ] [ محمد ]
● فرزند عزیزمان فی فی همین که رفتی سر جلسهی کنکور و ریخت و قیافهی این غول بیشاخ و دم را تحمل کردی، برای ما کافی است. رتبهات 10 رقمی شد که شد...فدای سرت! جایزهات یک ماشین آخرین مدل است که الآن داخل پارکینگ انتظارت را میکشد ... حالا لطفاً وقتی آمدی خانه، قول بده آب پرتقالت را بخوری تا ما این قدر غصهات را نخوریم!
بابی و مامیات
● درگذشت به این وسیله، درگذشت روزهای ول گشتن در پارکها و مراکز خرید و گیمنتها را به اطلاع دوستان عزیز و فابریکم میرسانم ... خدایی میخواهم بچسبم به درس، که اگر قبول نشم باید بروم خدمت سربازی!
امضاء: افشین تازه به خود آمده!
● هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم
اکنون که سر جلسهی کنکور نشستهام و میبینم کلاً فقط جواب نه – ده تا تست را میدانم ، آیندهام در معرض نابودی است ... نیمکت بغلیهای عزیز! دستتان را بازتر بگذارید تا جواب چند تست ناقابل هم دیده شود و آیندهی این جوان از خطر نابودی نجات پیدا کند ...ولی لطفاً هم اکنون که یک ساعت دیگر وقت من و کنکور با هم تمام است !
امضاء واماندهی نیازمند
● جناب آقای کارمند میرزا
قبول شدن سومین فرزند برومندتان در دانشگاه غیرانتفاعی را به شما تبریک و تسلیت عرض کرده. برای جفت و جور کردن شهریهی این یکی، برایتان صبر و شکیبایی آرزومندیم . در ضمن، خودمان هزار جور گرفتاری داریم و دیگر از پرداخت وجه دستی به شما پدر فداکار و دلسوز معذوریم!
امضاء: جمعی از همکاران اداره
● یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
به این وسیله، مراتب تأسف خود را از اسبابکشی اصغری و خانوادهاش به محلی دیگر اعلام کرده. از حالا غصهدار شدیم که با نبود اصغری (که تنبلترین شاگرد کلاس بود)، حالا دیگر به والدین عزیزمان بگوییم، نمرههایمان از چه کسی بالاتر بوده و بروند خدا را شکر کنند که بچهشان مثل کی نشده؟ اصغری! برگرد که چشمهای ما بیصبرانه مشتاق دیدن نمرههای صفر و 3 و 5 تو است ...
جمعی از همکلاسیها و بچه محلها
● چهل روز گذشت ...
به همین سرعت، چهل روز باقیمانده تا شب کنکور هم به سرعت برق و باد گذشت و شب کنکور فرا رسید. ای کاش قدر لحظههای رفته را بیشتر میدانستیم تا در شب کنکور اینقدر هول و تکان نداشتیم. اما قول میدهیم برای کنکور سال بعد از تمام لحظهها، حداکثر استفاده را ببریم ... البته از روز اولش که نه ... حالا کو تا کنکور سال دیگه؟ همان ششماه دومش را بکوب هم بخوانیم، حله!
امضاء: جمعی از داوطلبان زمان از دست داده!
[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 15:7 ] [ محمد ]
[ جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ] [ 11:50 ] [ محمد ]
[ سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ] [ 16:7 ] [ محمد ]
[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 16:49 ] [ محمد ]
برنامهنویس
و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته
بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره
برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى
سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را
نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من
جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و
چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد
دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر
من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت
مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابیموضوعات مرتبط: مذهبی [ پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ] [ 10:44 ] [ محمد ]
تو برای من مثل خواهر می مونی ! یعنی : خیلی زشتی فاصله سنیمون كمی زیاده ! یعنی : خیلی زشتی من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! یعنی : خیلی زشتی من الان تو موقعیت بدی از زندگیم هستم ! یعنی : خیلی زشتی من دوست دختر دارم ! یعنی : خیلی زشتی تقصیر تو نیست . تقصیر منه ! یعنی : خیلی زشتی من الان توجهم به كارمه ! یعنی : خیلی زشتی من تصمیم گرفتم مجرد بمونم ! یعنی : خیلی زشتی بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم ! یعنی : بطور وحشتناكی زشتی موضوعات مرتبط: خنده جام [ سه شنبه دهم آذر 1388 ] [ 15:45 ] [ محمد ]
پسرها: ۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن. ۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن. ۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن. دخترها: ۱- با ماشين ميرن دم بانک. ۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن. ۳- به خودشون عطر ميزنن. ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن. ۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن. ۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن. ۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن ۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن. ۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه. ۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون. ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن. ۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن ۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن. ۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن. ۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن ۱۶- کنسل ميکنن. ۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن. ۱۸- کنسل ميکنن. ۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه. ۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن. ۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن. ۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن. ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن. ۲۶- پول رو ميگيرن. ۲۷- برميگردن به ماشين. ۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن. ۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن. ۳۰- استارت ميزنن. ۳۱- پنجاه متر ميرن جلو. ۳۲- ماشين رو نگه ميدارن. ۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک. ۳۴- از ماشين پياده ميشن ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم) ۳۶- سوار ماشين ميشن. ۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده ۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن. ۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن. ۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه. ۴۱- برميگردن. ۴۲- ميندازن توی خيابون درست. ۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو. ۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)
موضوعات مرتبط: خنده جام [ جمعه ششم آذر 1388 ] [ 15:32 ] [ محمد ]
صدای زنگ تلفن-مردی میان سال تلفن را برمی دارد...:الو؟؟ پشت خط:فوت!! -الو؟؟؟ -فوت!! -مرض داری؟؟؟ -فوت!! -خجالت بکش!!! -فوت!!! -برو عمتو سر کار بذار!! -فوت!! -برو(...)!!!(به علت رکیکیت این قسمت سانسور می شود!!) -...فوت!!ف...و.....تتتتتت! تلفن قطع می شود!! +فردا صبح!! تلفن خانه زنگ می زند!!مرد میان سال تلفن را برمیدارد!! زنی پشت خط در حال گریه:..سلام رضا(هرگونه تشابه اتفاقیست!!)!!! مرد میان سال(با تعجب!!):سلام!!...چی شده!!! زن در حالی که به شدت گریه می کند:مامان...مامان.....م...(دیگر نمی تواند حرف بزند!!)....(پس از چند ثانیه مردی ادامه می دهد!!)سلام داداش!! رضا:سلام محسن(التشابه الاتفاقی!!!)!(با بغض!!)مامان چش شده!!؟ محسن:مامانو امروز....وقتی تلفن تو دستش بود...(با گریه!!)مرده پیدا کردیم!! (صدای گریه و اربده و...از پشت تلفن!!!)...مامان...کپسول اکسیژنش....ت.. موم....شده...بوده!!(و دوباره صدای گریه و اربده و اما این بار با کمی تنوع صدایی بیشتر از پشت تلفن!!!)...رضضضا ما..ما...ن ب...ه ...تو زنگ... نزدددد؟(صدای بی مانند گریه و اربده و جیغ از پشت تلفن!!) رضا(در حال گریه!!):ن....(یک لحظه مکث سپس اربده همراه با گریه از سوی رضا!!!)چراااااا...مامان....زنگ....زد!!!!!!! و این بار صدای اربده گریه و جیغ و فریاد از هر دو سوی تلفن!!! +نتیجه اخلاقی:زندگی خیلی زود می گذره و دنیا همیشه مارو غافلگیر میکنه! +نتیجه غیر اخلاقی:با مزاحمین تلفنی درست صحبت کنیم شاید...! موضوعات مرتبط: بیوگرافی [ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ] [ 2:41 ] [ محمد ]
شهریور امسال مصادف میشه با ماه مبارک و پر برکت رمضان . به همین مناسبت درباره این ماه عزیز مطالبی رو آماده کردم که درباره نام لغوی این ماه و کارهای شایسته ای که در این ماه عزیز می توان انجام داد توضیح داده شده است . در ضمن یه سری لطیفه و اس ام اس مرتبط هم در پایان قرار دادم که امید وارم از دریافتشون لذت ببرید.
ادامه مطلب [ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 10:43 ] [ محمد ]
[ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ] [ 14:44 ] [ محمد ]
1-هرچی آهنگ تو عمرتون شنیدید یا میخواهید بشنوید که فقط تو دنیا خونده شده باشه اصلا هر آهنگ که دوست دارید دانلود کنید به ادامه مطلب بروید. 2-لیست تمامی خطاهای مودم 3-وشماره موبایل خوانندگان RAP منتظر دیگر پست ها ما در بیا تو راه باشید ادامه مطلب [ پنجشنبه یکم اسفند 1387 ] [ 16:40 ] [ محمد ]
[ جمعه بیست و هفتم دی 1387 ] [ 12:47 ] [ محمد ]
[ شنبه چهاردهم دی 1387 ] [ 9:9 ] [ محمد ]
[ دوشنبه نهم دی 1387 ] [ 12:41 ] [ محمد ]
تا حالا فکر کرديد که آلبرت انيشتين فيزيکدان معروف را چقدر مي شناسيد؟! نابغه گيج و پريشان خيالي کهنظريه نسبيت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.آيا تا حالا ميدونستيد که آلبرت انيشتين هنگام تولدش داراي يک سر بزرگ بود تا حدي که مادرش فکرميکرد که اون ناقص الخلقه به دنيا اومده؟!آيا ميدونستيد که آلبرت قبل از اينکه ازدواج کنه داراي يک بچهمرموز! بود؟!
موضوعات مرتبط: بیوگرافی ادامه مطلب [ پنجشنبه پنجم دی 1387 ] [ 10:44 ] [ محمد ]
[ دوشنبه دوم دی 1387 ] [ 11:42 ] [ محمد ]
|
||||||||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||||||||